تبليغاتX
Y E K T A

با سلام خدمت کلیه دوستان و سروران عزیزی که با قدوم گرم خویش همیشه

روشنایی بخش وبلاگ ما بوده اند.

وبلاگ YEKTA  به آدرس جدید http://yekta99.blogspot.com انتقال یافته است.

مشتاقانه منتظر حضور سبزتان هستیم.

مدیر وبلاگ : حسن یکتاپرست

+ نويسنده حسن يكتاپرست در سه شنبه 6 مرداد1388 و ساعت 13:55 |

پروردگار مهربانم

سحرگاهان که سر از بالین بر می گیرم ، مژگان از خواب فرو می شویم و دیده بر جهان هستی

می گشایم و حیات به نام تو آغاز می کنم و به یاد تو بر می خیزم و به امید تو گام در راه زندگی

می نهم و سود و زیان را به فراموشی می سپارم و بود و نبود خویش را از یاد می برم .

اگر گفتارم در خور تو نیست بر من ببخش .

آنچه می گویم در حد توانایی خودم است . پروردگارا به وفایت سر می نهم و جفایت را به جان

می خرم و از شعله دوست داشتنت به بال و پر در می آیم و پروانه وار در عشق تو می سوزم .

پروردگارا به ما عزت ده و ما را بر ایمانمان استوار بدار .

پروردگارا ما را در راه خدمت به میهن عزیز اسلامیمان یاری فرما.

پروردگار مهربانم ظهور منجی عالم حضرت قائم (عج) را نزدیک بفرما

+ نويسنده حسن يكتاپرست در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت 10:16 |

29 بهمن، روز عشق ايراني

 

 

  

 چند ساليه حوالي 25 بهمن ماه ( 14 فوريه) كه مي شه، هياهو و هيجان رو تو

 

خيابون ها مي بينيم . مغازه ها ازاجناس كادويي لوكس و فانتزي غلغله مي

 

شوند . همه جا اسم  ولنتاينه .حالا ببينيم اين ولنتاين از كجا اومده:

 

" در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراتوري ساساني در ايران،

 

در روم باستان فرمانروايي بوده به نام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي

 

داشته. از جمله اين كه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشه(!). از اين رو

 

ازدواج را براي سربازان امپراتوري روم غدقن مي كنه.

 

كلوديوس به قدري بي رحم و فرمانش به قدري قاطع بودكه هيچ كس جرأت كمك

 

به ازدواج سربازان رو نداشت. اما كشيشي به نام والنتيوس (والنتاين ) مخفيانه

 

عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد. كلوديوس دوم از اين

 

جريان خبردار مي شه و دستور مي ده كه والنتاين را به زندان بندازند و سرانجام

 

كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام مي شه .

 

بنابراين او را به عنوان فدايي راه عشق مي دونند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي

 

شه براي عشق!اما كمتر كسيه كه بدونه در ايران باستان ، نه مثل رومي ها از

 

سه قرن بعد از ميلاد، كه از بيست قرن قبل از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق

 

بوده!جالبه كه بدونيد اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادفه با 29 بهمن،

 

يعني فقط 4 روز بعد از والنتاين فرنگي !اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان"

 

نام داشته. فلسفه ي بزرگداشت اين روز به عنوان "روز عشق " به اين صورت

 

بوده كه در ايران باستان هرماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه

 

ماه ها اسم داشتند، هر كدوم از روزهاي ماه هم يك نام داشتند. مثلا روز اول، "روز

 

اهورامزدا"، روز دوم ، "روز بهمن" (سلامت، انديشه ) كه اولين صفت خداونده. روز

 

سوم، "ارديبهشت" يعني راستي و پاكي كه باز از صفات خداوند است . روز چهارم

 

"شهريور"يعني شاهي و فرمانروايي آرماني، كه خاص خداوند است و روز پنجم،

 

"سپندارمذ" بوده. سپندارمذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس،

 

فروتن. زمين نماد عشقه؛ چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي

 

ورزه. زشت و زيبا رو به يك چشم نگاه مي كنه و همه را چون مادري در دامان پر

 

مهر خودش امان مي ده. به همين دليل در ايران باستان، اسپندارمذگان را به

 

عنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي

 

مي شده. كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب

 

مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت

 

كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا

 

اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

 

سپندارمذگان جشن زمين و گراميداشت عشق است كه هردو در كنار هم معنا

 

پيدا مي كردند. در اين روز زن ان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان

 

هم زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده

 

به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند. ملت ايران از جمله ملت هاييه كه

 

زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته. به مناسبت هاي گوناگون

 

جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها

 

نشان دهنده ي فرهنگ، نحوه ي زندگي، خلق و خوي، فلسفه ي حيات و كلا

 

جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود كمتر

 

آشناييم، شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده.

 

به 29 بهمن (سپندارمذگان ايران باستان) (valentine) شايد هنوز دير نشده باشد

 

كه روز عشق را از 25 بهمن منتقل كنيم.

 

+ نويسنده حسن يكتاپرست در شنبه 26 بهمن1387 و ساعت 18:5 |

چـيزي كـه جـان عشـق را نجـات داد!

 

 روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند . شادي ,غم , غرور ,عشق و ...

 

روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت . پس همه ساكنين جزيره قايقهايشان را

 

مرمت نموده و جزيره را ترك كردند . اما عشق مايل بود تا آخرين لحظه باقي بماند. چرا كه او عاشق

 

جزيره بود.

 

وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت عشق از ثروت , كه با قايقي باشكوه جزيره  را ترك مي كرد كمك

 

خواست و به او گفت :

 

آيا مي توانم با تو همسفر شوم ‍؟

 

ثروت گفت , خير نمي تواني . من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم دارم و ديگر جايي براي تو وجود

 

ندارد.

 

پس عشق از غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني بود كمك خواست .

 

عشق گفت : لطفا كمك كن و مرا با خود ببر.

 

غرور گفت  : نمي توانم . تمام بدنت خيس و كثيف شده قايق مرا كثيف مي كني.

 

غم در نزديكي عشق بود . پس عشق به او گفت : اجازه بده تا من با تو بيايم.

 

غم با صدايي حزن آلود گفت : آه عشق : من خيلي ناراحتم احتياج دارم تا تنها باشم .

 

پس عشق اين بار به سراغ شادي رفت و او را صدا زد . اما او آنقدر غرق شادي و هيجان بود كه حتي

 

صداي عشق را نيز نشنيد .

 

ناگهان صدايي مسن گفت : “ بيا عشق من تو را خواهم برد.

 

عشق آنقدر خوشحال بود كه حتي فراموش كرد نام ياريگرش را بپرسد و سريع خود را داخل قايق او

 

انداخت و جزيره را ترك كرد . وقتي به خشكي رسيدند پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد

 

كه چقدر به پيرمرد بدهكار است چرا كه او جان عشق را نجات داده بود.

 

عشق از علم پرسيد “ او كه بود ؟“

 

علم پاسخ داد : “او زمان است !“

 

عشق گفت :“ زمان , چرا به من كمك كرد ؟ “

 

علم لبخندي خردمندانه زد و گفت :“ زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است !“ 

 

                                             

 

+ نويسنده مرضيه زارع در شنبه 20 مهر1387 و ساعت 23:9 |

                                   

    هنوز هم انتظار و انتظار است    

                                        هنوز هم دل به سينه بي قرار است

 

 

* ميلاد نور مبارك *

 

+ نويسنده مرضيه زارع در یکشنبه 27 مرداد1387 و ساعت 12:19 |

+ نويسنده مرضيه زارع در سه شنبه 15 مرداد1387 و ساعت 23:38 |

                                    وصيت نامه کوروش کبير

 

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .


لينك ادامه مطلب
+ نويسنده حسن يكتاپرست در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 و ساعت 10:11 |

آرزوهای دوست داشتنی

آرزوي من اين است توي عصر طوفاني
قانعم كني جوري كه هميشه مي ماني

آرزوي من اين است كه تو مال من باشي
غير ممكن ممكن ، تو محال من باشي

آرزوي من اين است بين اين همه انسان
نيت تو من باشم توي فال با فنجان

آرزوي من اين است كه دو روز طولاني
در كنار تو باشم فارغ از پشيماني

آرزوي من اين است كه تو مثل يك سايه
سرپناه من باشي لحظه تر گريه

آرزوي من اين است عشق تو كمم باشد
اسم تو فقط زخمي روي مرهمم باشد

آرزوي من اين است نرم و عاشق و ساده
همسفر شوي با من در سكوت جاده

آرزوي من اين است كه تو ساز من باشي
من نياز تو باشم تو نياز من باشي

آرزوي من اين است هستي تو من باشم
لحظه هاي هشياري مستي تو من باشم

آرزوي من اين است تو غزال من باشي
تك ستاره روشن در خيال من باشي

آرزوي من اين است در شبي پر از رويا
پيش ماه و تو باشم تا سحر لب دريا

آرزوي من اين است در تولدي دوم
مثل مه شوم در تو با همه وجودم گم

آرزوي من اين است از سفر نگويي تو
تو هم آرزويي كن اوج آرزويي تو

آرزوي من اين است آرزو كني من را
معني اش كني با عشق شعر سبز ماندن را

آرزوي من اين است مثل ليلي و مجنون
پيروي كنيم از عشق اين جنون بي قانون

آرزوي من اين است زير سقف اين دنيا
من براي تو باشم تو براي من تنها

+ نويسنده حسن يكتاپرست در پنجشنبه 1 فروردین1387 و ساعت 11:31 |
زمزمه ای با خود

لبریزم از حس دوست داشتن

دیگر جمله های دوستت دارم عاشقتم کفایت نمی کند

هنوز پیدا نکرده ام واژه ای را که لایق عشق ناب تو باشد.

هنوز پیدا نکرده ام واژه ای که گویای احساس من به تو باشد

نامت را آسمانی ترین می نهم اما نه باز هم شایسته ی تو نیست تو فراتر از آسمانی

آنقدر خوب و مهربانی آنقدر برایم عزیزی که نمی دانم تو را چه بنامم

فرا تر از گلواژه فراتر از عشق نمی دانم

دلم می خواهد زیباترین و با احساس ترین جمله های عاشقانه را بپای تو بریزم

اما چکنم زبانم قادر نیست

می بوسم خدایی که تورا برای من خلق کرد

می بوسم خدایی که فرشته تر از فرشته برای من خلق کرد

+ نويسنده مرضيه زارع در شنبه 4 اسفند1386 و ساعت 23:18 |

عشق و ديوانگي

 

در زمان هاي بسيار قديم که هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود ، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع

 

شدند . ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت : بياييد بازي كنيم مثلا قايم باشك . ديوانگي فورا فرياد زد من

 

چشم مي گذارم ، و از آنجايي كه هيچ كس دوست نداشت دنبال ديوانگي بگردد ، همه قبول كردند ،

 

ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست ، همه رفتند تا جايي پنهان شوند .

 

لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد ، خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد ، هوس به مركز زمين

 

رفت . دروغ گفت زير سنگي پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت . همه پنهان شده بودند ، به جز عشق

 

كه مردد بود ، چون همه ما مي دانيم كه پنهان كردن عشق مشكل است . وقتي ديوانگي به پايان

 

شمارش رسيد ، عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد . ديوانگي اولين نفري را كه پيدا كرد

 

تنبلي بود چون تنبلي اش آمده بود تا جايي پنهان شود ، همه را پيدا كرد جز عشق . حسادت در

 

گوشش زمزمه كرد عشق در بوته گل رز است . ديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درختي كند و با

 

شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد تا با صداي ناله اي متوقف شد . عشق از پشت

 

بوته بيرون آمد ، با دست هايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون

 

مي زد .

 

. . . آري عشق كور شده بود چون شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود . ديوانگي گفت : من چگونه

 

مي توانم  تو را درمان كنم ، عشق گفت : تو نمي تواني مرا درمان كني ، اما اگر مي خواهي كاري بكني

 

راهنماي من شو .

 

. . . و اين گونه است كه از آن روز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره در كنار اوست . . .

 

 

+ نويسنده مرضيه زارع در دوشنبه 22 بهمن1386 و ساعت 13:34 |

  مهدی جان بیا که دلها در فراقت پروانه وار می سوزد  

 

بی تو ای راحت جان ، خسته دل و جان من است

روز روشن ز غمت چون شب هجران من است

 

ز آتش هجر تو پروانه صفت می سوزم

شاهد سوز نهان دیده گریان من است

 

همچو یعقوب همه دیده به ره دوخته ایم

چونکه روی مه تو یوسف کنعان من است

 

صبح امید وصالت ز چه طالع نشود

این هم از تیرگی گردش دوران من است

 

در ره وصل تو آرام ندارد دل من

مرغ شب تا به سحر ناظر افغان من است

 

هر کجا می نگرم فتنه و آشوب به پا است

این هم از بخت من و حال پریشان من است

 

چه کنم ، از چه توان یافت نشان قدمت

چونکه خاک قدمت سرمه چشمان من است

 

گفت ¤¤ یکتا ¤¤ی دل خسته که ای منجی خلق

 نام دل جوی تو روشن ده دیوان من است

+ نويسنده حسن يكتاپرست در سه شنبه 16 بهمن1386 و ساعت 6:43 |

خدا رو دوست دارم

 

خدا رو می خوام ، نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

 

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم نه واسه زیبا و زشت

 

خدا رو می خوام نه واسه خودم ، که باشم یا که برم

خدا رو می خوام نه واسه روزهای تلخ آخرم

 

خدا رو دوست دارم نه واسه سکه و سکو و امان

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن رو یادم داده

 

خدا رو دوست دادم چون عاشقا رو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم  چون عاشقو تنها نمی زاره

 

خدا رو دوست دارم چونکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم ، آخه همیشه لبخند می زنه

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم .

 

+ نويسنده حسن يكتاپرست در جمعه 14 دی1386 و ساعت 8:36 |

                            کریسمس و ایران باستان

 

«کریسمس» جشنی است که هر ساله نوید آغاز سال نو میلادی را به جهانیان می دهد و یک جشن 

 مذهبی برای مسیحیان است . که به سالروز میلاد حضرت عیسی بن  مریم اشاره دارد.

 مورخان می گویند این جشن گر چه متعلق به مسیحیان است ولی در اصل از ایران باستان و آئین

 « مهر » (میترائیسم ) گرفته شده است . . به همین دلیل  با دی و شب یلدای ایرانی همزادی و

 اشتراکات فراوانی دارد.

 عده ای معتقدند که بابانوئل شخصیت افسانه ای که مسیحیان را در ایام کریسمس با هدایای خود

 خوشحال می کند در واقع از « عمو نوروز » ایرانی الهام گرفته شده است .

  

                                      جمله ای زیبا از حضرت مسیح (ع)

 

دنیا یک پل است ، از آن بگذرید ، اما خانه ای بر آن نسازید . کسی که به روز آخرت معتقد است امید به

ابدیت دارد . و اما این دنیا یک ساعت است ، آن را برای آسایش روزی نادیده بگذرانید.

 

+ نويسنده حسن يكتاپرست در پنجشنبه 6 دی1386 و ساعت 8:30 |

 شب یلدا شب زایش خورشید

امسال اولین سالی هست که شب یلدا کنار پدر و مادر و برادرام و پدر بزرگ و مادر بزرگم و اونهایی که

واقعا دوستشون دارم نیستم . و خیلی دور تر از اون ها باید این شب رو توی خوابگاه دانشگاه شاهرود

توی جمع دانشجو ها بگذرونم . آخ که چقدر دلم تنگ می شه واسه اون دور هم جمع شدنها و انار و

هندونه خوردن ها و شنیدن خاطرات پدربزگم . 

نکاتی چند پیرامون شب یلدا

دیر زمانی است که مردوان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر در آغاز فصل زمستان مراسمی را برگزار می

کنند که آن را شب چله یا شب یلدا می نامند.

شب چله یا شب یلدا آخرین شب آذرماه و نخستین شب زمستان و درازترین شب سال می باشد.و

ایرانیها این شب را همراه با آئین هایی جشن می گیرند.

از جمله : شبانه بیداری تا بامداد و تماشای خورشید که تازه متولد شده بود. همچنین مهیا کردن

خوراکی هایی فراوانی برای بیداری دراز مدت نظیر: انار و هندوانه و سنجد که به رنگ سرخ خورشید می

باشند.

همچنین از آئین های این شب : تفال به دیوان حافظ و شاهنامه خوانی و نقل خاطرات و قصه گویی پدر

بزرگ ها و مادر بزرگ ها می باشد.

و این ها همه و همه ترفنهایی در آئین باستان بوده است که در محیطی آرام و شاد خانواده ها را کنار

یکدیگر جمع کند.

+ نويسنده حسن يكتاپرست در سه شنبه 27 آذر1386 و ساعت 10:26 |

اولین سرود ملی ایران

نام جاوید وطن
صبح امید وطن

جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من
شور و سرمستی من

جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم

همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم

همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان

 

+ نويسنده حسن يكتاپرست در شنبه 24 آذر1386 و ساعت 9:39 |

 

سالروز ۱۶ آذر و جنبش های دانشجویی

 

   در آستانه۱۶ آذر قرار داریم ، روزی که به نام روز دانشجو نام گذاری شده است . این روز رو به

 تمام دانشجویان عزیز سرزمینم تبریک عرض می نمایم .

  چند روز پیش که می خواستم از دانشگاه شاهرود که درس می خونم برگردم شیراز ، یه  سر

 هم رفتم دانشگاه اصفهان تا هم یه چند تا کتاب بخرم و همچنین یکی از دوستام رو ببینم .

 رفتم دانشگاه اصفهان و یک شب هم در جمع دانشجویان ارشد و دکتری دانشگاه اصفهان 

 گذروندم . وای که چقدر این دانشجویان ما از آینده ناامید هستند . بیشتر دانشجویان از دغدغه

  هایشان برای آینده شغلی خود و زندگی آینده حرف می زدند و از مشکلاتی که بر سر راه

 ازدواج جوانان قرار دارد گله داشتند .

 چیز عجیبی که دوستان در رابطه ا دانشگاه اصفهان عنوان کردند این بود که توی اکثر جاهای

 دانشگاه دوربین مدار بسته قرار گذاشته اند ، و به راحتی یک دانشجو را از زمان ورود به

 دانشگاه ، تا زمان خروجش از دانشگاه  کنترل می کنند . ای بابا انگار دانشگاه رو با یه جای

 دیگه اشتباه گرفتند. .

 یا اینکه دانشجویان برای کوچکترین مسائل صنفی خودشون باید یا اعتراض کنند و یا اعتصاب

 کنند .  در مجموع دانشجویان بایستی وقت زیادی رو صرف مسائلی کنند ، که از حقوق

 اولیشون است.ولی با تمام این اوصاف خداییش دانشجویان خوبی بودند که با تمام مشکلاتی

 که در پیش رو داشتند  خودشون رو دلداری می دادند  هنوز نسبت به اینده امیدوار بودند .

 آخه چرا مسئولان ما در دانشگاهها  خواسته های صنفی دانشجویان رو جور دیگری تعبیر می

 کنند ؟

 خدایا به مسئولین کشور ما بینشی عطا فرما تا این  دانشجویان که  آینده سازان کشور

 اسلامیمان هستند  را  بهتر درک کنند .

 

عمری گذشت آه به قلبت اثر نداشت

از حال من دلی که بسوزد خبر نداشت

 

فرهاد وار تیشه بر بیستون زدم

مجنون نبود حاصل کارم ، اثر نداشت

 

نابخردان به گنج و نوایی رسیده اند

کو وصل یار شد که به عمری هنر نداشت

 

ای آرزو به خلوت عشاق کی رسی ؟

سفتی تو هر صدف اثری از گهر نداشت

 

دشمن به کارزار جو شمشیر می کشید

اوخ که مرد جنگ به مشتش سپر نداشت

 

در  اه سنگلاخ به پای خلیده خار

در مقصد نگار صفایی سفر نداشت

 

سوته دلی، فتاده به کنجی ، فشرده دل

در کهکشان تیره شب یک قمر نداشت

 

با خون دل نهال بری آب دادم

افسوس آن شجر به بر خود ثمر نداشت

 

در کوی عشق ، رهگذران بی شماره اند

آوخ که کوی دل اثر از رهگذر نداشت

 

(( یکتا )) ز ناله دل خود بی نصیب شد

                                              صد قصه باز گفت و نشان از ثمر نداشت.

   

 

+ نويسنده حسن يكتاپرست در جمعه 16 آذر1386 و ساعت 19:31 |

 

 دختر  بهار

 

 

 دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت

ای دختر بهار حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سرمستی ترا

با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو

 

 

بر شاخ نوجوان درختی شكوفه ای

با ناز می گشود دو چشمان بسته را

می شست كاكلی به لب آب نقره فام

آن بال های نازك زيبای خسته را

 

خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش

بر چهر روز روشنی دلكشی دويد

موجی سبك خزيد و نسيمی به گوش او

رازی سرود و موج بنرمی از او رميد

 

خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار

ديگر شكوفه كرده درختی كه كاشتم

دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار

ای بس بهارها كه بهاری نداشتم

 

 

خورشيد تشنه كام در آنسوی آسمان

گوئی ميان مجمری از خون نشسته بود

می رفت روز و خيره در انديشه ئی غريب

دختر كنار پنجره محزون نشسته بود .

 

                          

+ نويسنده حسن يكتاپرست در دوشنبه 5 آذر1386 و ساعت 21:33 |

  قاصدک

یه قاصدک نشسته روی دیوار خونه ، پر شده توی باغچه عطر گل های پونه ، انگار امروز یه حالی

داره اون یار مهربونم . تو جاده پا می زاره پیش کش اون قدمهاش اشکهای دونه دونه .

معنی انتظار رو فقط خدا می دونه برای دیدن من بیا به سوی خونه  

 هدیه برام میاره حرفای عاشقونه ، برای اون یه عمره بی قرارم

 یه عمر چشم به راهش اسیر انتظارم . خدای مهربونم

  کاری کن بتونه مسافر عزیزم زود برسه به خونه

 زود برسه به خونه ، شب نزنه به راهش

چشمهای عاشق من بیفته

تو نگاهش

 

+ نويسنده حسن يكتاپرست در جمعه 2 آذر1386 و ساعت 16:14 |

 

 

و آن گاه که او آمد !

 

  

یادش بخیر دوران بچگی ، آخ که چه  زود گذشت .

 

تا وقتی انسان بچه هست غصه هیچی و هیچکس رو نمی خوره و فقط و فقط توجهش به خودش و

 

خواسته هاش هست . اما وقتی یه خورده بزرگتر می شود ، می بیند  دنیا با  اون شکلی که قبلا توی

 

ذهنش بوده و فکر می کرده  و خیلی  تفاوت دارد . و اون موقع  هست که دنیا رو مثل یک گرگ

 

درنده می بیند که اگر یه لحظه غفلت کند ، دیگه کارش تمومه . درست تو همین موقع ها  هست که

 

انسان حس می کنه  نه ؛ انگار همه چیز هم این طوری که  فکر می کنه نیست ، یه  وقت  ممکن چیزی

 

وارد زندگی انسان بشود  ، که اون قدر قشنگ و زیبا هست که  اگر توی زندگی کسی بیاد ، دیگه همه

 

چیز رو تحت تاثیر خودش  قرار می دهد. و چه زیباست موقع آمدن آن خورشید زندگی  که با با اشعه های

 

زیبایش هر ستاره ای رو با هر عظمتی  تحت سلطه خودش  قرار می دهد .  و در آن هنگام است که اون

می شود همه زندگیت . و می بینی که همه چیز با وجود او برایت معنی پیدا می کند . و آنگاه است که با

تمام وجودت او را دوست داری . و چه زیباست زمانی که عاشق شده ای و دوستش داری و دوست داری

دوستت بدارد .

+ نويسنده حسن يكتاپرست در دوشنبه 28 آبان1386 و ساعت 0:10 |

 اگر شما یک شهروند آمریکایی بودید در رابطه با ایران چگونه فکر می کرید ؟

فرض کنید شما یک شهروند آمریکایی  هستید 

حال شما در رابطه با ایران چگونه فکر می کنید ؟

خوب باید بررسی کنیم تا ببینیم طرز تفکر شما نسبت به ایران چگونه است ؟

به هر حال ملاک تصمیم گیرهای شما شنیده ها و دیده ها ی شما از مسائلی است که به صورت

مستمردر اطرافتان می بینید .

اگر شما یک شهروند آمریکایی بودید ، و می دیدید و می شنیدید که .....

از موقعی که این پست رو نوشتم تا الان ۲ هفته می گذرد ، ولی دوستان خیلی اصرار داشتند این پست

رو حذف کنم ولی ما هم که  کوتاه نمیومدیم ولی به هر حال اونا پیروز شدند و من مجبور شدم قسمت

هایی از این پست رو حذف کنم . ببخشید به خدا  اینجوریاست  دیگه...

+ نويسنده حسن يكتاپرست در یکشنبه 20 آبان1386 و ساعت 11:17 |